
میثم محمدی
فارس — شیراز
دیپلم ریاضی داشتم، اما دلم با داستان بود. شاید همین تضاد، بهترین مقدمه برای روایت زندگی ادبی من باشد؛ پسری از جنوب فارس که از کودکی با شعر و داستان آشنا شدم چرا که پدرم معلم بود و کتاب خیلی زود وارد زندگیام شدند. در نوجوانی به انجمنهای ادبی راه پیدا کردم و سال ۱۳۸۱، در انجمن داستان شهر اوز، داستان برایم جدیتر از همیشه شد. وقتی زمان انتخاب رشته دانشگاه رسید، به عشق داستان، ادبیات انگلیسی را انتخاب کردم. انتخابی که چندان هم ساده نبود. انگلیسی نمیدانستم و تا ترم سوم حتی به انصراف فکر کردم. اما ماندم. استادان و کتابها کمکم کردند بمانم و بعد، داستان آنقدر در زندگیام بازی کرد که عاشقش شدم. فعالیت حرفهایام را از دهه هشتاد و با چاپ داستان در روزنامههای شهرستان آغاز کردم؛ در زمانی که دور بودن از مرکز، برای یک نویسنده جوان شهرستانی آسان نبود. اما راه خودم را پیدا کردم. مدتی در کتابفروشی بچههای کتاب در شیراز کار کردم، نزدیک به ده سال میان کتابها زندگی کردم؛ رمانهای تازه ایران و جهان را خواندم و همزمان نوشتن را ادامه دادم. بعدها در انجمنهای ادبی، حوزه هنری و مجموعههای فرهنگی مختلف فعالیت کردم؛ کارشناس داستان و خاطره شدم، در حوزه تاریخ شفاهی و ادبیات پایداری کار کردم، دبیر و داور جشنوارههای داستان شدم و نقد و آموزش داستاننویسی را هم به مسیر حرفهای خودم افزودم. در این سالها، داستانهایم بارها در جشنوارهها دیده شدند. اما شاید مهمترین اتفاق این مسیر، کتابهایی باشند که از دل این سالها بیرون آمدند. تا امروز ۱۳ عنوان کتاب در کارنامهام قرار گرفته است؛ از داستان کوتاه و داستان کودک تا روایت و ادبیات پایداری. «کوچه آژیر میکشد»، «تبعیدی»، «غواص کوچولو»، «پروانگی»، «آنجا باران میبارد»، «تهران تلآویو بدون توقف» و «هزار و چهارصد و خیلی زود» از جمله آثارم هستند. «هزار و چهارصد و خیلی زود» یکی از مهمترین آثار این مسیر است؛ کتابی که در سال ۱۴۰۳ منتشر شد و به فهرست نامزدهای نهایی دومین دوره جایزه جهانی ادبیات فلسطین در بخش داستان کوتاه راه یافت. اما داستان برای من فقط نوشتن نیست. سالهاست بخشی از زندگیام را صرف آموزش داستاننویسی میکنم؛ از کارگاههای داستان و نقد در کتابخانهها و انجمنها تا آموزش در مدارس، شهرستانها و دورههای برخط. مخاطبانم نوجوانان، جوانان، دانشجویان و علاقهمندانی هستند که میخواهند نوشتن را جدیتر تجربه کنند. شاید این بخش از زندگی من، ادامه طبیعی همان مسیری باشد که از کودکی آغاز شد؛ مسیری که با یک کتاب، یک داستان و پسری از جنوب فارس شروع شد و هنوز ادامه دارد. رزومه ادبیم را که به هوش مصنوعی دادم با او حرف زدم، در و دل کردم بعد متن بالا را نوشتم هر چند چیزهای نوشت که برای نوشتن این متن کمکم کرد من میثم محمدی هستم که با کلمات زندگی میکنم.
