
ویژه نامه ادبی
شاعرانه های پارسی در رثای روح خدا
شخصیت امام خمینی ره در طول دهه های اخیر همواره مورد توجه هنرمندان از جمله شاعران قرار گرفته که در وصف ایشان شعر گفته اند.
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان فارس، صفحه ویژه امسال پایگاه اینترنتی حوزه هنری به شعرهای شاعرانی از چند نسل جامعه ادبی استان فارس اختصاص دارد که هر یک با زبانی به تکریم ایشان پرداخته اند.
در این مجال این آثار را به شما تقدیم می کنیم:
* پیشگامان شعر روح اللهی
سیمین دخت وحیدی

سیمین دخت وحیدی فرزند عباسعلی به سال ۱۳۱۲ ه. ش در «جهرم» فارس به دنیا آمد. وی یکی از چهره های ماندگار ادب فارسی است و شعر گفتن را از سن هفده سالگی آغاز کرده است. دوران ابتدایی و متوسطه را در شهر جهرم گذراند، سپس به شهر تهران مهاجرت کرد. آخرین مدرک تحصیل وی معادل کارشناسی ادبیات میباشد. وی در حوزه هنری، آموزش و پرورش، تربیت معلم خدمت کرده است. قبل از انقلاب شعرهای سیاسی و پس از آن اشعارش در رابطه با انقلاب، حضرت امام(ع)، رزمندگان و ... می باشد اشعارش دارای اصالت اخلاقی و مایه های خاص عرفان اسلامی است و از تمامی آنها بوی فارس و رایحه دل انگیز شعر حافظ و سعدی استشمام می شود. سخنش محکم و استوار و دقیق است. وی از شاعران غزل سرا است و عضو رسمی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و سردبیر ماهنامه کوثر است. تا کنون هفت اثر از وی به چاپ رسیده است که از آن جمله «هور»، «یک آسمان شقایق»، «حس میکنم زندگی را»، دو کتاب «منتخب ادبیات به نظم و نثر» و اشعار متفرقه می باشد و دو مجموعه اشعار آزاد نیز در دست چاپ دارد.
وی هم اکنون سرپرستی انجمن شعر بانوان که ماهانه تشکیل می شود را بر عهده دارد. او علاوه بر شاعری در زمینه نقاشی نیز قدرت و مهارتی خاص دارد.
سیمین دخت وحیدی هم زمان با دفاع مقدس در فضای معطر شهرهای جنگ زده و خطوط مقدم جبهه به شعرخوانی و همگامی با رزمندگان می پرداخت.
مجموعه اشعار وی عبارتند از «یک آسمان شقایق» ، «حس می کنم زندگی را» ، «موج های بی قرار» و ... تعدادی از آثار گردآوری شده توسط ایشان هم «در قاب گل ها» ، «کوثر» ، «چشم بیمار» ، «غم دلدار» ، «شعر جوان» ، «از نگاه آینه ها» و ... نام دارند.
***
برای رویش شب بو ها فرصتی دیگر هست
مجال سبزتری در دل برای عشق میسر هست
از آفتاب اگر چندی فضای خانه شود خالی
به عرش سینه ما مهری از آفتاب فراتر هست
به شهر سوخته ام زخمی اگر که مانده به جا
به هر طرف نظر اندازم هزار نخل تناور هست
به خاک میهن ما چشمی مباد آن که طمع ورزد
که بر هلاکت طمع ورزان جهاد سرخ مکرر هست
مخواه از من و چشمم به غیر شیوه بیداری
که هر کجای وطن ما را حریم قدسی سنگر هست
هنوز باغ وطن خرم به یمن دیده بارانی است
هنوز فصل بهاران را غریب نعره تندر هست
ز تن گرم گرچه جوانی شد، بهارم ارچه خزانی شد
هنوز فرصت بالیدن به یک دو شاخه دیگر هست
هنوز برگ تر شعرم پر از طراوت شبنم هاست
به شاخسار غزل هایم شکوفه های معطر هست
از آن شبی که دلم پر زد به آسمان و نیامد باز
در آشیان دلم چشمی در انتظار کبوتر هست
************
احد ده بزرگی

احد ده بزرگی در سال ۱۳۲۸ در شیراز به دنیا آمد. تاکنون ساکن شیراز و دارای تحصیلاتی در حد علوم قدیمه است. رویکرد او به شعر فارسی به زمان هفت سالگی اش باز می گردد. شرکت احد ده بزرگی در مراسم سوگواری ماه محرم و دسته های عزاداری، که برای وی محل مناسبی را برای سرودن فراهم آورد. او در سال های قبل از پیروزی انقلاب با تشکیل انجمن ادبی حافظ که جلسات آن به صورت مخفی برگزار می شد مبارزات سیاسی خود را دنبال می کرد. آن انجمن پس از پیروزی انقلاب فعالیت خود را ادامه داد و سپس به انجمن ادبی شاعران انقلاب اسلامی تغییر نام داده شعرهای «احد ده بزرگی» از آغاز دفاع مقدس تا کنون به صورت پراکنده در بیشتر نشریات کثیرالانتشار کشور و بسیاری از جنگ ها و مجموعه شعرهای گردآوری شده مختلف از جمله دفاع مقدس، انتشار یافته است. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا به حال، با کانون شعرا و نویسندگان کشور، واحد شعر اداره آموزش و پرورش استان فارس، حوزه هنری تهران و صدا و سیمای مرکز فارس همکاری داشته است. ده بزرگی اگرچه در قالب های مختلف کلاسیک طبع آزمایی کرد، اما رویکرد او به غزل، بیشتر از سایر قالب هاست. او از جمله شاعران محلی سرای شیراز نیز می باشد و برخی از شعرهای خود را با گویش محلی سروده است. وی تاکنون در همایش های سراسری شعر دفاع مقدس، شب های شعر دفاع و مقاومت، جشنواره های مختلف ادبی، شب های شعر عاشورایی و... حضوری فعال داشته است.
احد ده بزرگی علاوه بر سرودن اشعار آئینی، ید طولایی در سرایش اشعار محلی شیرازی دارد و برخی از اشعار او به سرود نیز تبدیل شده است. با این حال تسلط وی بر سرودن اشعار با مضامین مختلف فرهنگی، ادبی در قالب های کلاسیک همچون غزل، قصیده و رباعی نیز ستودنی است.
احد ده بزرگی که اکنون دوران بازنشستگی از آموزش و پرورش را می گذراند همچنان به تعلیم و تعلم ادامه می دهد.
***
با نسیم نفس سبز امام گل سرخ
جوش زد باده توحید به جام گل سرخ
شد منظم صف مرصوص به میدان شرف
داد فرمانده چو فرمان نظام گل سرخ
دیو شب مرد و سلیمان جهانگیر سحر
سکه زد سکه خورشید به نام گل سرخ
گرچه آنسوی تصور زده اندیشه قدم
باز وامانده در اوصاف مقام گل سرخ
کرده از رگ رگ ذهن گل مهتاب عبور
موج خورشیدی شب سوز پیام گل سرخ
پر شده مخمل سبز از نفس شبنم نور
خاک رنگین شده از جوش قیام گل سرخ
شعرهای روح اللهی شاعران فارس
غلامرضا کافی

مهین یادگارا زمین را زمان را
بلندا نگارا همین را هم آن را
بلندا نگارا مهین یادگاری
تو این خاک خونرنگ غیرت نشان را
زهی صیت نامت ز عالم فراتر
زهی عطر یادت گرفته جهان را
حنیف مقدم خلیل معاصر
که در هم شکستی ستمکارگان را
تو زنجیر زجر زبونان بریدی
هم از یاوه گویان بریدی زبان را
سر سرکشان را به چنبر کشیدی
که گردن شکستی تو گردن کشان را
ستم می گریزد ز درگاهت آری
که درخاک غلتیده آن آستان را
صلابت تو از کوه داری؟ زهی سهو
که کوه از تو دارد شکوه گران را
هم از شانه های تو دارد نشانی
اگر صخره بر خود نبیند تکان را
گره خورده با دین چنان صیت نامت
که فریاد تو یاد آرد اذان را
سلاح تو ایمان قرین تو قران
بریدی امان شاه صاحب قران را
نه تیغ و نه ترگ و نه هیهای لشکر
نه در گرفتی عنان وسنان را
نه اسبان تازی ز جیحون جهاندی
نه تسخیر کردی قلاع فلان را
نه بازو شکستی نه بارو گشودی
نه در بند کردی فلان خاندان را
نه تاج زمرد نه تخت زبرجد
نه بر تن قبا دوختی پرنیان را
چه کردی که این خیل مشتاق محروم
به درگاه تو تحفه آورد جان را
حکومت به دل ها مرام شما بود
که لرزاند تا بن دل حاکمان را
زهی فکر وتدبیر پیرانه تو
که در شورش آورد خیل جوان را
بزرگا اماما تو را دوست داریم
و هم نزهت نهضت جاودان را
گران بود داغ تو بر خلق زیرا
گرفتی تو از خلق خواب گران را
تو گفتی به اعجاز کشف و شهودت
که اسلام گیرد کران تا کران را
زمان چشم دارد به آن روز موعود
تماشای موعود صاحب زمان را
که خاک از فراوانی سبزه و گل
خجالت دهد باغسار جنان را
جهان از تماشای او گر بگیرد
بسوزاند از غمزه ای کهکشان را
ببخشد به یعقوب ها چشم بینا
بگیرد ز ایوب ها امتحان را
بسی راز ناگفته را سر گشاید
بشوید هم از گرگ کنعان دهان را
بزرگا اماما تو را دوست داریم
و آن انقلاب بزرگ جهان را!
ایوب پرند آور

تقدیم به امام راحل
تو از بالا بلندی ها می آیی
از اون شهرای سبز آسمونی
اگر چه سرد بهمن ماه اما
تو خردادی که می خواهی بمونی
تو رو بارون بنامم رود یا موج ؟
به لبخندت قسم دریا تو هستی
امام سادگی های جماران
همیشه سید دل ها تو هستی
مسیح سرزمین های پر از درد
خدا در روشنای چشم هاته
همیشه دست ملت های دنیا
دخیل نخ نخ کهنه عباته
به عکست زل زده دنیا که داری
چگونه خوبی و پاکی می سازی
که با اون جذبه ی گیرای چشمات
هزاران شیخ زکزاکی می سازی
مرامت هست راهت هست و مردم
به این نام حسینی تکیه کردن
کپرهای سیاهای افریقایی
به عکسای خمینی تکیه کردن
پروانه نجاتی

امام مهربانی
امام آمد وآورد مهربانی را
نسیم الفت آیات آسمانی را
پس از عبور ز اعماق تیره تاریخ
ز دوش ما هم برداشت خسته جانی را
پیغمبرانه دل خویش را به دریا زد
بهار کرد زمستان زندگانی را
امام آمد وآزادی ارمغانش بود
و طرح عاطفه زد همتی جهانی را
گرفت کام وطن طعم خوب استقلال
چشاند لذت "با عشق می توانی" را
گلوی یخ زده را برد تا تب فریاد
رواج داد شعور حماسه خوانی را
امام با نفس گرم خود به جوش آورد
به جسم بی رمق قرن جان فشانی را
اللهیار خادمیان
به حقیقت، رُخت آیینه ی روزست هنوز
نَفَسَت فتنه کُش و سیطره سوزست هنوز
سخنانی که به اصلاح جهان می گفتی
همه جا زنده و پیوسته هنوزست هنوز
پیروان ره تو خسته شدن را کُشتند
گرمیِ مهرِ تو چون فصل تموز ست هنوز
عاشقانت همه پروانه ی بی پروا یند
یاد تو مشعل شب های عجوزست هنوز
صحبت تفرقه در جمع عزیزان نکنیم
نفسِ روحانی تو فاصله دوزست هنوز
ز رقیبان چه بگویم چه کنم با ناکس
هست حرفی که نه هنگام بروزست هنوز
سر شعر و غزل و قصه ندارم ای دوست
غزلت زمزمه های شب و روزست هنوز
فروغ تنگاب جهرمی

هر برکه ی وا رفته ای، یک ماه می خواهد
تا رَد شود آب از گلویش، راه می خواهد
هر جنبشی، یک لرزه بر اندام استبداد
با (مشت ِ محکم بر دهان شاه) می خواهد
کاخی که با نفرین مظلومان بنا گردد
افتادنش یک ضربه ی کوتاه می خواهد
سروی چنان اسطوره ی تاریخ ِ ما سرسبز
مردی مسیرش با خدا همراه می خواهد
پیری که انگشت اشارت گر برافرازد
قاف ِ قیامش بای ِ بسم الله می خواهد
با چشم های نافذ و ابروی طوفانی
گرداب برپا کردنش یک آه می خواهد
ظلم و جنایت سر فرود آورده بر پایش
شمشیر حق، دستی عدالت خواه می خواهد
دریا، عبا و روشن عمامه اش، خورشید
نوری که چشم بسته ی گمراه می خواهد
هرچند تاریخش بلند و مکتبش ناب است
او را به حق دیدن، دلی آگاه می خواهد
هر نُصرتی، انگشت های متحد در هم
هر امّتی، یک پیر روح الله می خواهد
میلاد عرفان پور

جاری شدهست نغمه ی بدرود اما تب سلام نمردهست
رفت آن بزرگوار و پس از او،آن رسم و آن مرام نمردهست
آن مـرد بـی نمونه ی دوران، از خاطـر خواص نرفته
لبـخند هـای پیـر جمـاران در سیـنه ی عـوام نمردهست
ما نسل لحظه های حضوریم،در روزگار بی تو صبوریم
چشـم انتظار صبـح ظهوریم، خـون در رگ قیام نمردهست
زندهست آن کـه نـام نکـویـش در ذهـن روزگار بـمانـد
آری چنانکه شیخ اجل گفت،آن مرد نیک نام نمردهست
ای ابر های بغض!ببارید، خود را به گریه ها بسپارید
ای گریه های تلخ بشورید، باور کنید امام نمردهست
محمدمهدی سیار

امید ما
از کتاب درسیای بچگیام
چیزی یادم نمیاد جز یه نگاه
که همون صفحه اول میدرخشید مث ماه
پیرمرد چشم امیدش به ما بود
امیدش به ما دبستانیا بود
با هزارتا آرزو چشم امیدش میشدیم
توی بازیای بچگی شهیدش میشدیم
حالا ما بزرگ شدیم حال امیدتو بپرس
حال و احوال کوچولوی شهیدتو بپرس
***
خوش نداشتیم عکس ماهت
روی سکه ها وکنج اسکناسا بشینه
زینت قابای خاتم بشه و
روی میز با کلاسا بشینه
عکستو قاب میگیرن فقط تماشا میکنن
اسمتو میارن و رسمتو حاشا میکنن
چشم بیدار تو رو دیدن ولی
دلشون خوابه هنوز
بی خیال نگاه شرقی تو
چشمشون به اون ور آبه هنوز
این روزا دلم گرفته ولی باز
بغضمو میخورم و همراه پا برهنه ها داد میکشم:
حالا من چشم امیدم به توئه
من هنوز
انتظار فرج از نیمه خرداد میکشم
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: fars.hozehonari.ir