فارس
← همه اخبار
شعرهایی برای هادی آل فاطمه

بازنشر شعری از یوسف رحیمی

شعرهایی برای هادی آل فاطمه

۲۶ بهمن ۱۳۹۹کد خبر: 137130۱

شاعران آیینی سرا در سار های اخیر رویکردی جدی به حضور در ساحت هایی از این گونه ادبی نظیر زندگی حضرات امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهم‌السلام داشته اند که در گذشته کمتر توفیقی برای سرایش در آن حیطه ها نصیب عموم شاعران شده است

شهادت حضرت امام علی النقی الهادی علیه السلام در دوران حکومت ستمگر جباری چون متوکل رخ داد که خباثت های او در قبال حضرات آل ا... کم نظیر است. اما نور هدایت ذعل بیت علیهم السلام باقی مانده و تا همیشه تاریخ باقی خواهد ماند.

یکی از شاعران فارس که زاده مرودشت است و در شهر مقدس قم به تحصیل علوم حوزوی اشتغال دارد، یوسف رحیمی است که در همین روزها شعری از او خواندیم که به ساحت مقدس و نورانی حضرت امام محمدباقر علیه السلام تقدیم شده بود.

در مجال حاضر نیز بار دیگر میهمان گلستان شعر او خواهیم شد تا دو دسته گل محمدی از جنس واژه تقدیم به  دهمین آفتاب برج امامت و دوازدهمین نور از سلسله عصمت حضرت امام هادی علیه السلام تقدیم شده است.

 

هادی آل فاطمه

# 

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی

ابن الرضای دوم ما أیها النقی

 

با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست

هادی آل فاطمه یا أیها النقی 

 

دارم ولی شناسی خود را ز نور تو

مولای من ولی خدا أیها النقی 

 

با آن نقاوت نقوی یک نگاه کن

پاکیزه کن وجود مرا أیها النقی 

 

با صد امید همچو گدایان سامرا

پر می کشیم سوی شما أیها النقی 

 

بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی

مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی 

 

من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای

یک حاجتم نگشته روا أیها النقی 

 

گردد جوانی ام همه ترویج مکتبت

جانم شود فدای تو یا أیها النقی 

 

باید برای غربت تو بی امان گریست

با ناله های حضرت صاحب زمان گریست 

 

شرمنده از قدوم تو چشمان جاده بود

دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود 

 

آن ناخن شکسته و آن کاروان سرا

توهین به ساحت تو برایش چه ساده بود 

 

بارانی ست از غم تو چشم سامرا

با دیدن تو اشک ملک بی اراده بود 

 

وقتی که آسمان ز غمت سینه چاک شد

دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود 

 

زهر ستم چه با جگر پاره پاره کرد

دیگر نفس ... نفس ... به شماره فتاده بود 

 

شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت

هر چند دل ، شکسته از آن بزم باده بود 

 

آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان

از آن سه ساله که پدر از دست داده بود 

 

جانش رسید بر لبش از ضربه های چوب

وقتی کنار طشت طلا ایستاده بود 

 

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود

چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود

#یوسف_رحیمی

 

 

۲ 

 

روضه های کبود 

 

# 

 

چشمهایت فرات دلتنگی

اشکهایت تلاطم غمهاست

حال و روز دل شکسته تو

از نگاه غریب تو پیداست 

 

ای غریب مدینه دوم

مرد خلوت نشین سامرّا

التماس همیشه باران

حضرت عشق التماس دعا 

 

کوچه خاکی محله غم

در غرور از حضور ساده توست

ولی افسوس شرمگین تو و

پای پر پینه و پیاده توست 

 

آه آقا تو خوب می دانی

که دل بیقرار یعنی چه

پشت دروازه های شهر ستم

آن همه انتظار یعنی چه 

 

چه به روز دل تو آوردند

رمق ناله در صدایت نیست

بگو ای نسل کوثر و زمزم

بزم شوم شراب جایت نیست 

 

بی گمان بین آن همه غربت

دل تنگ تو نینوائی شد

روضه های کبود طشت طلا

در نگاه ترت تداعی شد 

 

آری آن لحظه ماتم قلبت

بی کسی های عمه زینب بود

قاتلت زهر کینه ها ، نه نه !

روضه خیزرانی لب بود 

#یوسف_رحیمی

 

 

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://fars.hozehonari.ir/s/P4EZKPX

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: fars.hozehonari.ir