فارس
← همه اخبار
مفتاح غیب عالم اسرار یاعلی است!

بسته شعر/ شعرهایی از شاعران فارس به ساحت نورانی حضرت امیرالمومنین امام علی علیه السلام

مفتاح غیب عالم اسرار یاعلی است!

۷ اسفند ۱۳۹۹کد خبر: 137403۱

شعر از جمله دستاوردهای هنری بشر است که در دلنشین ترین لحظات به یاری انسان آمده تا حسش را ادا کند، حسی از جنس ارادت به حضرت مولا امیرالمومنین امام علی علیه السلام.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی استان فارس، واحد آفرینش های ادبی این مرکز در گشت و گذار گلستان شعر آیینی فارس،  خرمنی گل از شاعران نسل های مختلف شعر فارس را برایتان به ارمغان آورده است که در این مجال تقدیم می کند.

 

۱

ذکر مدام هر دل بیدار یا علی است

حاج احد ده بزرگی 

 

نادعلی مظهرالعجائب

تجده عونالک فی نوائب کل هم وغم سینجلی بولایتک  یاعلی یاعلی یاعلی 

 

ذکرِ مدامِ هر دلِ  بیدار ، یاعلی است

روشن کلید قفل شب تار ، یاعلی است 

 

نهج البلاغه اش گُلِ حَلُ المَسائل است

مفتاح غیب عالم اسرار ، یاعلی است 

 

آنهاکه اهل خلوت و ذکرند گفته اند

از هرچه ذکر ، اعظم اذکار، یاعلی است

تنها نه چلچراغ دل عشق آشناست 

گلگفته های عترت اطهار، یاعلی است 

 

این گفته دقیق الولامر های ماست 

مشکل گشای هرکس وهرکار، یاعلی

است

آزاده ی شکسته پَرِ در قفس اسیر

ذکر نجات بخش گرفتار ، یاعلی است 

 

وَاللّهِ تاقیامِ  قیامت ، عَلَی الدَوام

درمانِ دردمندِ دل افکار، یاعلی است 

 

آرامشی شگفت شود شامِلِ دلش

آنکس که ذکراوصدوده بار،یاعلی است 

 

فردای حشرهم که بود روزبازخواست

فریادهای خلق گنه کار یاعلی است 

 

جانم فدای معرفت شاعری که گفت

مارا شکوه وزینت اشعار ، یاعلی است 

 

گلگوش هوش کن«احد»این دُرِّشاهوار

ذکر مدام هردل بیدار ، یاعلی است

 

 

 

 

 

۲

واقعه

دکتر غلامرضا کافی 

 

خبراز آسمان دارم که فکری در سر ماه است

کسی باور نخواهد کرد طوفانی که در راه است 

 

کسی باور نخواهد کرد آن هول جگرکَن را

کسی باور نخواهد کرد این هشدار الکن را 

 

خبر از من جگرها خورد پنهان کردن رازش

خبراز آسمان دارم که ممکن نیست ابرازش 

 

خبردارم که جَزر و مَد به اُشترکوه خواهد زد

که آتش بر نخیلات درخت انبوه خواهد زد 

 

خبردارم که بنیان کن ز بینالود برخیزد

خبر دارم که چتر دود از چَترود برخیزد 

 

بر آرد نیزه دار ِرعد شمشیر مُلمّع را

بکوبد پیلبان ابر شلاق مُرصّع را 

 

مبین این نُه طبق اِشکوب مفتِ دود خواهد شد

خبراز آسمان دارم زمین نابود خواهد شد 

 

مبین این رشته کوه آری نخ آجیده خواهد بود

دماونداست یا دیوار، پشمِ چیده خواهد بود

**** 

 

زمین گرداب عصیان است،عصیان هیچ می فهمی؟

هوا در عُقّ غثیان است، غثیان هیچ می فهمی؟ 

 

زمین این گوی چرکین غلت غلتان در سراشیب است

هوا این سرب سنگین زهرآگین عین آسیب است 

 

چه کس قاذُوره از تَه توی این کج خُمره خواهدشست؟

جز این باران که چرک روح را در زُمره خواهد شست 

 

خبردارم که می بیند مکافات عمل انسان

دراین چرکینِ بی تمکینِ درعصیانِ در نسیان 

 

خبر دارم که مرد دین دم مردار خواهد خورد

که چرب آخور بقا را کَفته ی کفتار خواهدخورد 

 

جهان وارونه خواهد شد حواس از عقل بگریزند

جوانان وعظ گویند و زنان از نَقل بگریزند 

 

ددان شلتاق چوپان را صفیرِ حمله بردارند

صفیر گاویاران را سگان، با توله انگارند 

 

خبراز آسمان دارم که در شرشورِ هنگامه

بیفتد نر گُربُز را نَمِ پیشاب بر جامه 

 

ستوران بار زُخرُف را به آب،از غیظ بسپارند

وَ زائو ها جنین خُرد، لخت حیض پندارند 

 

از آن شلاق کش باران کسی جان در نخواهد برد

از آن بلعنده خو ماران، کسی جان در نخواهد برد 

 

به من گفتند پنهانی نجاتِ پور ممکن نیست

اگرچه نوح باشی باز، بی دستور ممکن نیست

**** 

 

که خواهد بود در آن روزبا اهل زمین آیا؟

چه خواهد بود دستاویز ارباب یقین آیا؟ 

 

کدامین ناوگان آیا ازآن هیدوس خواهد رَست؟

کدامین چشم باز آیا ازاین کابوس خواهد رست؟ 

 

کدامین خُفیه گاهِ قاف ازآن خیزاب در امن است؟

کدامین کشتی صَفصاف ازآن غرقاب در امن است؟ 

 

چه کس با چوبدست سِحر، دریا نیمه خواهد کرد؟

چه کس خلق هراسان را ز طوفان بیمه خواهد کرد؟ 

 

زمین گردابِ عصیان است، اما من چه می بینم؟

هوا درعُقِّ غثیان  است، اما من چه می بینم؟ 

 

کسی قاذوره از تَه توی این کج خمره می شوید

چنان باران که چرک روح را در زُمره می شوید 

 

در آن آشوب بردابرد بامن هست بیتی فرد

که حِرز ِنوح بود انگار آن روزی که طوفان کرد : 

 

"  چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان

چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان " 

 

بلی نوح است پیغمبر ولیکن ناخدا مولاست

چه کفر ازمن در آورد این که ننویسم خدا مولاست، 

 

همان فُرقان همان قرآن همان قدر و همان کوثر

همان کعبه همان زمزم همان حشر و همان محشر 

 

همان خون ودم و لَحم و وجود ونَفس پیغمبر

همان روز احد صفدر،همان ضرغام در خیبر 

 

حیا غیرت، صفا بهجت، قدر قدرت، ابر باور

نکوخصلت، ازل شوکت، شکرصحبت، سخن گستر 

 

صراط دین، بهشت آیین، قضاتمکین، غضب تندر

ملایک شان و ایزد لحن و عرشی سیر و یزدان فر 

 

شعیب و صالح و داوود و هود ونوح پیغمبر

عُزَیر و یوسف و یعقوب و بِنیامین و تا آخر... 

 

همان والا همان والی همان گوهر همان جوهر

علیِّ عالیِ اعلا، امیرالمومنین حیدر! 

 

خاک پای ابوتراب

غلامرضا کافی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۳

وارث

حسن میرزانیا 

 

سید حسن حسینی:

"من برآنم که قافیه بودن «مرد» با «درد» اتفاقی نیست." 

 

روز مرد مبارک!

 

عاقبت از نفس افتاده ترین مرد شدی

وارث واقعی قافیه ی درد شدی 

 

به بهاران نرسیدی همه ی عمر ولی

پیش از آنی که به پاییز رسی زرد شدی 

 

پیش خورشید دروغین گروهی گمراه

تا که اثبات صداقت بکنی گرد شدی 

 

مثل فرمانده که پشت سر او خالی شد

به زمین ماندی  وتسلیم عقبگرد شدی 

 

اتشی بودی ودر کوره ی یاران ،یک عمر

زیر خاکستر نامردیشان سرد شدی 

 

مهر دیوانگی اخر به دلت خورده وچون

مهره ای سوخته از بازیشان طرد شدی

 

۴

دو رباعی

ایوب پرندآور 

 

پیمان خداست عهد و پیمان علی

فرمان خداست عهد و فرمان علی 

 

آن روز که دست ها فراوان بودند

اسلام سپرده شد به دستان علی

. 

 

یک روز هوای نافله خواهم کرد

با غیر علی مقابله خواهم کرد 

 

دنیا هم اگر برابرم صف بکشد

با نام علی مباهله خواهم کرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۵

بهشت

میلاد عرفان پور 

 

تویی بهشت که بی تو جهنم است زمین

علی اگر که تویی ابن ملجم است زمین

تو پایه های زمینی سرت سلامت باد

که بی وجود تو آواری از غم است زمین 

 

پرندگان به هوای چه اوج می گیرند؟

برای درک بلندای تو کم است زمین 

 

حسین اگر پسر توست با اشاره ی او

سیاهپوش عزای محرم است زمین 

 

کجایی ای پسر خاک و مونس دل چاه؟

یتیم مانده و محتاج همدم است زمین 

 

چقدر بی تو دل کوچه های کوفه پر است

چقدر بی تو پریشان و درهم است زمین 

 

نداشت طاقت عدل تورا کسی افسوس

علی اگر که تویی ابن ملجم است زمین

##

رباعی

رود است علی ، پاک و زلال است و روان

کوه است علی که استوار است و گران

من رود ندیده ام چنین پابر جا

من کوه ندیده ام چنین در جریان 

 

۶

رباعی ها

محمدمهدی سیار 

 

مسجد ز اذان آخرت مست هنوز 

 

محراب به یاد قامتت هست هنوز 

 

در سجده سرت شکافت مولای نماز 

 

ز آن واقعه سجده سر شکسته‌ست هنوز 

 

*** 

 

آه آن سر سرفراز ناگاه شکافت 

 

فرق سر یک نماز ناگاه شکافت 

 

انگار شب تولد مولا بود 

 

پیشانی کعبه باز ناگاه شکافت 

 

*** 

 

پنهان پشت تمام این اشیا بود 

 

پنهان شده بود و باز هم پیدا بود 

 

این خلقت و حشر و نشر، این مرگ و حیات 

 

قایم باشک بازی او با ما بود 

 

*** 

 

بی‌تو منم و دقایقی پژمرده 

 

نه زنده حساب می‌شوم نه مرده 

 

تلخ است اوقات، تلخ و خالی، مثل 

 

فردای قرارهای برهم خورده 

 

*** 

 

آنجا با هفت قلم آرایش 

 

تنها ... با هفت قلم آرایش 

 

تا از که دل و دین ببرد آمده باز 

 

دنیا با هفت قلم آرایش

 

 

 

 

 

 

 

۷

زائر

یوسف رحیمی 

 

سجده و اشک و استغاثه علی

شرف و عزت و حماسه علی 

 

هر چه خوبی که آفریده خدا 

 

همه یک جا شده خلاصه: علی 

 

##

 

من همان زائری که می دانی 

 

بیقرار از تب پریشانی 

 

عابر کوچه های دلتنگی 

 

خسته از روزهای حیرانی 

 

مردی از خانواده سلمان 

 

عاشقی از تبار ایرانی 

 

تشنة یک نگاه دلجویت 

 

تشنة آن شراب روحانی 

 

در نگاهم عریضه ای دارم 

 

که تو آن را نگفته می خوانی 

 

ذره ای هستم آفتابم کن 

 

خاک راه ابوترابم کن 

 

از نگاهت حیات می ریزد 

 

سرّ صبر و صلات می ریزد 

 

از تجلی روشن ذاتت 

 

جلوه جلوه صفات می ریزد 

 

دستگیر همیشة عالم 

 

از رکوعت زکات می ریزد 

 

از کراماتِ دست تو رزقِ 

 

همة کائنات می ریزد 

 

لب اگر واکنی زمین و زمان 

 

هستی اش را به پات می ریزد 

 

تشنة خاک بوسی نجفم 

 

خاک راهت برات می ریزد 

 

روز محشر ز تار و پود عبات 

 

بادبان نجات می ریزد 

 

همة عمر در پناه توام 

 

شیعة مذهب نگاه توام 

 

عشق و روح و روان پیغمبر 

 

ماه هفت آسمان پیغمبر 

 

با تو تکلیف عشق روشن شد 

 

آفتاب جهان پیغمبر 

 

تار موی تو عروه الوثقی 

 

به تو بسته ست جان پیغمبر 

 

ساقی کوثر رسول الله 

 

پدر خاندان پیغمبر 

 

جانشینی حق فقط با توست 

 

که تو داری نشان پیغمبر 

 

کوثر وصف تو شنیدن داشت 

 

دم به دم از زبان پیغمبر: 

 

«أنت خیر البشر» علی جانم 

 

«من أبی قد کفر» علی جانم 

 

کعبه و زمزم و صفا حیدر 

 

مروه و مشعر و منا حیدر 

 

قبلة مسجد الحرام علی 

 

صاحب خانة خدا حیدر 

 

شور اعجاز لیله الاسری 

 

روشنی شب حرا حیدر 

 

اولین یاور رسول الله 

 

هستی ختم الانبیا حیدر 

 

السلام علیک یا مولا 

 

السلام علیک یا حیدر 

 

یثرب و کاظمین و سامرّا 

 

نجف و طوس و کربلا حیدر 

 

آیه آیه حقیقت جاری 

 

کوثر و قدر و هل أتی حیدر 

 

معنی روشن کتابُ الله 

 

ای صراطُ السَّعادَه بابُ الله 

 

روشنی عبادت زهرا 

 

قامت تو قیامت زهرا 

 

مات و مبهوت مانده جبریل از 

 

بی کران ارادت زهرا 

 

و غدیر نگاه روشن تو 

 

بهترین روز حضرت زهرا 

 

دیدنی بود در حمایت تو 

 

آن همه استقامت زهرا 

 

گفت مختص شیعیان تو است 

 

روز محشر شفاعت زهرا 

 

شور لبخند توست یا زهرا 

 

ذکر سربند توست یا زهرا 

 

تو همان کوثر کثیری که 

 

با حق آنقدر هم مسیری که 

 

رستگاری ما فقط با توست 

 

و تویی بهترین امیری که 

 

هل أتی شرحی از کرامت توست 

 

من همانم همان اسیری که 

 

به نگاهت پناه آورده 

 

و تو مولای دستگیری که 

 

دست من را رها نخواهی کرد 

 

آری آنقدر سر به زیری که 

 

باور تو برای ما سخت است 

 

تو همانی همان دلیری که 

 

ضربه هایش به روز بدر و حنین 

 

افضلٌ من عبادت الثقلین 

 

دشمنت گرچه بی عدد باشد 

 

در مسیر تو هر که سد باشد 

 

رشحة ذوالفقار تو کافی ست 

 

گرچه عَمر بن عبدود باشد 

 

پیش تو کمتر از پر کاه است 

 

هرکه در قوم خود اسد باشد 

 

اسدالله غالب میدان 

 

شوکت تو الی الأبد باشد 

 

ساحت حیدری چشمانت 

 

دور از هر چه چشم بد باشد 

 

تا همیشه امیر ما یکتاست 

 

آنچنان که خدا أحد باشد 

 

پهلوانی که هم ردیفت نیست 

 

هیچ جنگ آوری حریفت نیست 

 

جز ولای تو ائتلافی نیست 

 

نور مطلق که اختلافی نیست 

 

اعتقادات بی ولایت تو 

 

به خدا جز خیال بافی نیست 

 

پیرهن چاک عشق تو کعبه ست 

 

بی شما قبله و مطافی نیست 

 

عالمی بیقرار رجعت توست 

 

آه شصت و سه سال کافی نیست 

 

وقت مدح شما قلم لال است 

 

ورنه تقصیر این قوافی نیست 

 

شعرهایم اگر چه ناچیز است 

 

دلم از عشق دوست لبریز است

 

 

 

 

 

۸ 

سه شعر علوی

قاسم صرافان 

 

آنکسی که شراب می‌نوشاند به شما در الست من بودم

اولین باده خور خود ساقی است، اولین مرد مست من بودم 

 

در ازل نور او که شد پیدا، تا صدا زد: که این منم لیلا

اولین عاشقی که پیمان با لب پیمانه بست من بودم 

 

روز خیبر که اهل منسب ها در فرارند پشت مرکبها

آنکه لرزاند پشت مرحب ها ذوالفقاری بدست من بودم 

 

لرزه افتاد بر تن خیبر تا زدم داد: این منم حیدر

آنکه بر شانه‌های پیغمبر لات و عُزّا شکست من بودم 

 

من علی از علی چه می‌دانی؟ من علی معنی مسلمانی 

پادشاهی که کنج ویرانی با گدایان نشست من بودم 

 

شاه عشقم نشسته بر صدرم، شیر احزاب و حیدر بدرم

عالِمی که بلندی قدرم راه دل را نبست من بودم 

 

یک نفر رد شد از دل دریا، دیگری مرده زنده کرد اما

سرو نازی که بین این گلها  از همه بهترست من بودم 

 

عشق نسلی به نسل با من بود آدم از روز وصل با من بود

عالم از ذات و اصل با من بود تا جهان بود و هست من بودم 

 

 

#### 

 

اشک می‌بارید از چشمان سلمان مثل ابر

گفت من یک قطره‌ام پیش تو ای دریای صبر! 

 

ای خوشا «اللهُ نور»ی که توای پروانه‌اش

خوش به حالش که تو دنیا آمدی در خانه‌اش 

 

همچنان از طرح آنروزم پشیمانم هنوز

آنهمه خندق چرا کندیم؟ حیرانم هنوز 

 

در سپاه ما مگر آنروز شیر حق نبود

حاجتی دیگر به حفر آنهمه خندق نبود 

 

خویش را در کام شیر انداخت او با پای خود

تا پرید اینسو و جولان داد «عمرو عبدِوُد» 

 

هی رجز می‌خواند و هی بی‌قراری می‌کنی

وای از آن ساعت که تو قصد شکاری می‌کنی 

 

«لا فتی» ! پیش آمدی «لا سیف» در دستان تو

گفت احمد: نه، ولی نه از هراس جان تو 

 

گفت نه، تا دیگری با «عمرو» رو در رو شود

گفت نه، تا دست آن پر ادعاها رو شود 

 

دیدمت شیر جوان! تا ‌آمدی غرّان ز  رَه

گفتی: اِنّی فارِسٌ، سَمَّیتُ اُمّی حیدَرَه 

 

عمرو! آن «هل من مبارز» شد صدای آخرت

خوب می‌بینم که می‌چرخد اجل دور سرت 

 

گیرم از جنگاوران بر تو کسی غالب نبود

اسم آنها که علی ابن ابی طالب نبود 

 

در زمین با هر که جنگیدی تو بردی پهلوان!

دور دور ماست دیگر، ما یلان آسمان 

 

قلب حق در سینه‌ی من در پس این جوشن است

جنگ با «قهار» تکلیفش از اول روشن است 

 

آمدم تا جان بگیرم یا که از جان بگذرم

آمدم با ضربتی از جن و انسان بگذرم 

 

روز خندق را همان روز الستم می‌کنی

خون فرقم را تو می‌ریزی و مستم می‌کنی 

 

فرق من باز و سپر باز و دهان تیغ باز

با سه لب، لبیک می‌گویم در این راز و نیاز 

 

باده مست و باده نوشان مست و ساقی مست مست

مست می‌چرخد به دورش عالمی ساغر به دست 

 

پس «الا یا ایها الساقی ادر کاساً» عظیم

تیغ را برگیر، بسم الله رحمن الرحیم 

 

برق هیبت در نگاهت چشم او را خیره کرد

ناگهان گردی به پا شد که هوا را تیره کرد 

 

تا به راه انداختی آن گردباد حیدری

عمرو جای جنگ شد مبهوت آن جنگاوری 

 

دم به دم چرخیدی و چرخاندی آن تیغ دو دم

هم چپ و هم راست بودی، پلک تا می‌زد به هم 

 

در زمین با لرزه‌ی گامت قیامت می‌کنی

«یا قسیم النار والجنت»! چه قسمت می‌کنی؟ 

 

می‌زنی شمشیر همچون آذرخشی مرگبار

نه، نمی‌فهمد زبانی عمرو، الا ذوالفقار 

 

تیغ با آن وزن در دستان تو مثل پر است

پر درآورده‌ست، حق دارد، به دست حیدر است 

 

یک نفس بر عمرو می‌تازی و او درمانده‌ است

تیغ هم مثل سپر در دست دیگر مانده است 

 

هر چه دارد در دفاع از جان خود رو می‌کند

پیش تو شیر قدیمی کار آهو می‌کند 

 

باورش می‌شد اگر رزم تو در بدر و احد

پیش تیغت وا نمی‌ماند اینچنین در کار خود 

 

گفت با خود بی رقیبم چون که دیگر حمزه نیست

او نمی‌دانست سیف الله بعد از این علی‌ است 

 

باورش شد پنجه‌ها وقتی اسیر شیر بود

باورش شد قدرت بازویت اما دیر بود 

 

تیغ برّان بود، اما تیغِ ایمان را زدی

پای او نه پایه‌های کفر و عصیان را زدی 

 

نقشه‌ی اهل تکاثر باز نقشی شد بر آب

شرّ به خاک افتاد و سر خم کرد پیش بوتراب 

 

آمدی چون عید نو تا قفل زندان بشکنی

دیو مردم خوار را چنگال و دندان بشکنی 

 

پای آن دیو سیه از روی زانو شد دو نیم

چیست پا، وقتی نیاید در صراط المستقیم؟ 

 

مثل بت آن کوه آهن بر زمین افتاده بود

کفر بر پای امیر المومنین افتاده بود 

 

عمرو! عُمرت را غرورت از کفت بیرون کشید

عبدِ «ود» بودی و عبد «رَب» تو را در خون کشید 

 

خویش را بر باد با دستان خود دادی چرا؟

عمرو! ـ چشمت کورـ با حیدر در افتادی چرا؟ 

 

عرش هم تکبیر گفت از شور پیکارت علی!

عقل انگشتش به لب، وامانده در کارت علی! 

 

در دلم توفان اسرار تو دامن می‌کشد

وای اگر گویم، ابوذر تیغ بر من می‌کشد 

 

آن که پیش ضربتش اعمال ما فانی‌ست؟ کیست؟

آن که می‌داند در این عالم که حیدر کیست؟ کیست؟ 

 

من کم آوردم، ببین لبریز شد دریای من

باز هم با چاه رازت را بگو مولای من!

### 

 

بیا دوباره برای ما بخوان تو خطبه‌ی خلقت را

که پرده پرده فرو ریزی از این زمانه جهالت را 

 

بگو برای زمینی‌ها از آسمان و از اسرارش

تویی که چشم خدا هستی که دیده غیب و شهادت را 

 

آهای صاحب انگشتر! دلم چه خوش شده حالا که

به دست‌های تو بخشیدند کلید آتش و جنت را 

 

حدود مُلک تو دل‌هایی است که گِرد روح تو می‌چرخند

چه باک اگر که بیندازی شبی مهار خلافت را

 

علی پرست گناهش چیست؟ که تو شبیه خدا هستی

چرا که آینه هم اینقدر نشان نداده شباهت را 

 

نماز رو به نجف چندی است نخوانده‌ام من و بیمارم

مریض گشته‌ام از وقتی که ترک کرده‌ام عادت را 

 

برادران مسلمانم! قسم به کعبه که حیرانم

چگونه دم زده‌اید از عشق بدون آنکه ولایت را... 

 

ابوتراب غزل‌هایم! لغات من همه از خاکند

تو روح دادی و باور کرد دلم وقوع قیامت را 

 

«من و تو آن دو خطیم آری» (1) به هم رسیده به ناچاری

خط شکسته‌ چه دارد جز همین دو بیت ارادت را

----------------------------------------

(1) «من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری » - مرحوم حسین منزوی 

 

۹

یا علی  علیه السلام

طیبه نیکو

##

 

ای جاری بر لب هام 

                       از سالیان دور

من 

تمام پله های جهان را 

با نام تو

بالا می روم

کوچه ها در انتظارند

تا تو 

تاریکی شان را

گام برداری 

                به روشنی

و چاه ها

تا گلوی خاموششان

با زمزمه های شبانه ات

مرثیه باران شوند 

 

من نخلستان بودم کاش

تا در سایه ی مهربان تو

قد بکشند 

نخل هایم

یتیم بودم کاش

تا از دست هایت

دست های کوچکم 

نان و خرما بگیرند

کوه بودم کاش

تا در برابر عظمتت 

فرو بریزم 

 

به دخترم گفته ام 

                 صبور باشد

گفته ام 

از لبه های تاریک دنیا

زمین که می خورد

نام تو را بگوید

تا پاهای کوچکش 

جان بگیرند

هرچند هنوز

به خوبی نمی تواند بگوید

" یا علی علیه السلام"!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۰

سه شاخه گل به عشق مولا

هاشم کرونی 

 

قطره قطره شراب می نوشیم

از لبت آفتاب می نوشیم

ایستادن مرام مردان نیست

جوهر انقلاب می نوشیم

از خم لا شریک چشمانت

بی حساب و کتاب می نوشیم

ما گدایان خیل سلطان از

کاسه ی بوتراب می نوشیم 

 

###

گلواژه نور ازلی بود علی

آیینه قرآن جلی بود علی

آدم به جهان نبود و عشق آمده بود

آن عشق علی بود علی بود علی 

###

اصل همه اصول بوده است علی

راه و روش وصول بوده است علی

آیات مباهله به من فهماندند

نفس و نفس رسول بوده است علی

 

دریافت آثار:

جهت دریافت فایل اشعار فوق کلیک بفرمایید:

دریافت فایل

 

 

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://fars.hozehonari.ir/s/K4N95M5

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: fars.hozehonari.ir