
هشت شعر رضوی و معرفی کتاب
هشت شاخه گل برای سفری از چراغ تا چلچراغ
از چراغ تا چلچراغ دفتری از شعرهای رضوی شاعران استان فارس است که با تلاش مشترک یک زوج شاعر سامان یافته است.
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری فارس، این مجموعه توسط طیبه نیکو و هاشم کرونی گرداوری شده و انتشارات به نشر آستان قدس رضوی آن را منتشر کرده است.
در این مجال 8 شاخه گل از این خرمن عاشقی را تقدیم حضور عاشقان آفتاب هشتم آسمان نور می کنیم:
1
آرمان نجمه- شیراز
کبوتر انه
با یک دل شکسته مرا ترک میکنی
یعنی که حال و روز مرا درک میکنی
فهمیده ای عزیز به تو دل سپردهام
آن را به جز حضور تو جایی نبرده ام
من از نگاه سبز تو لبریز میشوم
بی تو اسیر پنجه پاییز میشوم
آقا! نقاره خانه اسیر نگاه توست
آواز ه خوان معجزه بارگاه توست
عطر حضور تو همه جا در تلاطم است
دل در میان این همه عاشق ببین گم است
دل ها عجیب میشکند با اشاره ات
گل میکند زیارت هر چند باره ات
بر چرخه زمانه نگین است مشهدت
حس میکنم بهشت برین است مشهدت
امشب دلم شکسته برایم علاج نیست
جز تو دوای درد دل مبتلام کیست؟
ای بهترین بهانه امیدواری ام
دست مرا بگیر که محتاج یاری ام
2
بهمنی یاسین- فراشبند
سفر
رختخوابی که بسته شد محکم
بی تو بر باربند ماشینم
یک سفر یک فرار رسمی از
دست فراشبند غمگینم
رفتن از آب و خاک دلگیرم
سمت نوری که آسمانی شد
در دل من هوای دیدارش
مثل یک عشق ناگهانی شد
دست و پای مرا نمی شد بست
واقعا با طناب معمولی
مثلا با طناب " بی وقتی"
مثلا با طناب " بی پولی"
میله در میله با غل و زنجیر
سمت باغ تو با قفس رفتم
کله ام داغ چشمهایت بود
بعد یک کله تا طبس رفتم
سکه باران کویر چشمانت
من گدای نشسته با کاسه
آمدی تا خراب تر باشم
توی طوفانی از شن و ماسه
چشم را توی ماسه ها بستم
جاده ها می شد از کنارم رد
با همان چشم دل تو را رفتم
تا رسیدم به اول مشهد
السلام و علیک یا آقا...
دست بر سینه سجده تر می شد
گنبدش را نگاه می کردم
آتش گریه شعله ور می شد
ماه نزدیک چشمهایم بود
مد شد از این حضور جزری که...
اشک پای ضریح او افتاد
و ادا شد دوباره نذری که ...
خسته در خسته خسته درخسته
این مسیر دراز لذت داشت
گوشه ی صحن تو " تو" را خواندن
در دو رکعت نماز لذت داشت
در شلوغی نشسته ام آرام
غصه ها و غم از دلم رفتند
تکیه دادم به یک ستون ، بعدش
پلک هایم به روی هم رفتند
3
پرندآور ایوب- جهرم
امضای رضا علیه السلام
نیست دنیای دل من غیر دنیای رضا
پُر نخواهد کرد در قلبم کسی جای رضا
چون جهانی که بدون کربلا تاریکی است
بی تلألؤ می شود ایرانِ منهای رضا
کربلا رفتن برایم سخت می باشد ولی
می روم مشهد به عشق سر به پاهای رضا
کربلای من همین صحن و سرا و گنبد است
کربلایی می شوم در صحن زیبای رضا
اشک ریزان یا حسین گویان، سر و سینه زنان
عشق دارد این چنین باشم هم آوای رضا
حضرت عباس من این جاست در شاه چراغ
جای سقایش ببوسم صحن سقای رضا
حضرت زینب برایم حضرت معصومه ا ست
می سپارم من همین جا دل به دریای رضا
کربلائی های ایرانی همه فهمیده اند
پای برگ کربلاشان هست امضای رضا
4
جعفری حسینی سید محمد امین-شیراز
سخاوت آیینهها
یک آسمان بال کبوتر
نذر رضایت تو کردهایم
و
اشکهای پیر پیراهنمان را
به قد قامت تمام جادهها
و
سجادههای دنیا ریختهایم
تمام جادههای پر گریهی دنیا
پاهای پیاده
و
دستهای داغشان را
به تماشای گنبد نمای تو میکشانند
و
چشم روشنی تمام فرشتهها را
در سخاوت آیینههات
تکثیر میکند
ما هر جا که باشیم
دلمان را به ترانهها
و
کبوترانههای تو سپردهایم
و
روزها و آروزهایمان را
به تو میسپاریم
تمام آسمان این آب و خاک
با تو
پابوس کبوترانی است که پر از پروازند
و
بی تو،
کابوس کبوترانی
که بوی کبوتر ندارند
چه خوب بویت را پیچیدهاند
در کوچه پس کوچههای دور و نزدیک تمام نقشهها و نقاشیها
در پونههای پای قنات تمام آبادیها
در پینههای داغ قنوت تمام بیتابیها
از حالا
تا تابستان و تبسم و تسبیح
چند فصل فاصلههاست
اما
صبح تمام بغچههای نان و سبزی
و عمر تمام باغچههای سبزی
که پای دارقالیهای مادرانمان رج میخورند،
ردی از عطر تو دارند
ما اینجا نشسته ایم
و
بیقرارهایمان را
به گریهها گره میزنیم
و تو آن دورها
در قلههای شکوه نشستهای
و
آرزوهایمان را نزدیک میکنی.
5
دکتر حسینی اعظم- شیراز
هشتمین شگفت
از "سفر" آفرینش انسان،عجیب تر
از بغض های مبهم جمعه،غریب تر
از هرچه چشمه،هرچه سحر،هرچه روشنی است
از لحظه های جاری باران،نجیب تر
آمین دست های تو ای هشتمین شگفت!
از اشک زائران حرم،ناشکیب تر
احرام چشم،دور طلایی گنبدت
از هر دعا و نافله"امن یجیب"تر
اهل "حدیث سلسله"ای این چنین شگفت!
یا از کدام سلسله ی دلفریب تر?
6
مریم حقیقت- جهرم
شیراز-رشت-مشهد
اصلن دلم گرفته همین مطلع،یعنی به سمت گنبدتان پرواز
یعنی غزل غزل به تو پیوستن،یعنی دوباره های مرا آغاز
در من هزار آهوی سرگردان قصد حریم امن تو را کرده ست
ضامن ترین ستاره پناهم باش،در شب ترین زمانه ی بی اعجاز
وقتی هوای حوصله ام ابریست،حتی حضور پنجره بی معنیست
کم کم به شب نشسته دلم ای کاش،دستی مرا به سمت تو می شد باز
در من دمیده عطر نگاهی خیس از آسمان هشتم دلتنگی
برمن ببار هرچه غریبانه است ای بغض های تلخ مرا همراز
سهمم کبوترانه پریدن بود در جاده های طوسی چشمانت
حالا چه فرق می کند این پرواز از رشت می رسد به تو یا شیراز
7
دکتر حمزه فرحناز- شیراز
دخیل تو
یک جرعه عشق، قطعه¬ای از نان دخیل تو
اینجا تمام پنجره¬هامان دخیل تو
حس هزار چلچله در بال بودنم
همراه طاق آبی ایوان دخیل تو
آنجا که یاس می دمد از دست¬های عشق
محزون¬ترین قبیله¬ی ایمان دخیل تو
یک زنبق از تمام غزل¬های من گذشت
با پرچمی به هیات باران دخیل تو
باران نبوده¬ایم و غزلبار این کویر
سوزنده¬تر ز جرات انسان دخیل تو
من تشنه¬ام به یاوری¬ات، آخرین قدم !
این آخرین شکایت دوران دخیل تو
8
مرادی معصومه- شیراز
شعاع نور
.
قفل می شوم به بته جقه های صحن
می شوم به روی فرش های رنگی حیاط پهن
گوشم از صدای زائران پر است
بر سرم از آفتاب چادر است
مثل یک شعاع نور
سرعت رسیدنم به تو نجومی است
با وجود تو حرم برای هر غریبه ای
یک مکان بومی است
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: fars.hozehonari.ir