فارس
← همه اخبار
چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی!

شعر آیینی

چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی!

۹ فروردین ۱۳۹۹کد خبر: 108805۱

شاعران فارس همواره در رویدادهای ادبیات آیینی .

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان فارس در آستانه میااد با سعادت حضرت امام حسین علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام و حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین علیه السلام شما را به بازخوانی شعرهایی از سه شاعر فارس از سه دوره شعری مختلف دعوت می کنیم:

 

گل خوشرنگ و بوی من حسین است

استاد احد ده بزرگی
 
گل خوش رنگ و بوی من حسین است
بهشت آرزوی من حسین است
مزن دم پیش من از لاله رویان
که یار لاله روی من حسین است
من آن مداح مست سینه چاکم
که ممدوح نکوی من حسین است
همه در گفتگوی این و آنند
ولیکن گفتگوی من حسین است
سخن بی پرده می گویم زمستی
می و جام و سبوی من حسین است
چو مرغ حق که از حق میزند دم
طنین های و هوی من حسین است
از آن بر تربتش سایم جبین را
که عز و آبروی من حسین است
احد گوئی از آن باشد شعارم
که پیر و نکته گوی من حسین است

زیبا طلبی

فروغ تنگاب جهرمی

پر از آرامش ِ شعبانی و حُسن ِ رجبی ست
او که تلفیق خروشِ علی (ع) و صبر ِ نبی (ص) ست
لب اگر تشنه نگه داشته، حکمش عشق است
دست اگر داده، دو دستش علم ِ حق طلبی ست
روز با غیرت مولایی خود می رزمد
پای سجاده ولی ناله ی او نیمه شبی ست
مادرش، روح حماسه ست که در پیشکشی
زاده از شیوه ی او شیوه ی ِ امّ وَهَبی ست
جز خدا کیست مگر در رخ ماهش پیدا ؟!
که چنین شهره به خوش هیبتی و خوش لقبی ست
دست بر سینه گذارید به یادش، هرچند
دست، در محضر او داشتنش بی ادبی ست
"یا حسین" است که زیبایی ِ "یا عباس" است
عین آیینه که در تابشِ ماه عربی ست
کاش در ذکر و مناجات بخواند ما را
او که شیرینی لب های دعایش رطبی ست
یا "اباالفضل" بگویید و گره باز کنید !!!
که در آیینِ علی، قفل گشودن نسَبی ست
بی گمان در رخ عباس، خدا را دیده ست
چشم ِ آنکس که در اندیشه ی زیباطلبی سته‍۶غ افراد ذ

دامن خیمه به بالا بزن

دکترمحمد فخار زاده جهرمی

گرچه تا غارت این باغ نمانده است بسی
بوی گل می رسد از خیمۀ خاموش کسی
چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل
می نوازند به امیّد رسیدن جرسی
دامن خیمه به بالا بزن ای گل که دلم
جز پرستاری درد تو ندارد هوسی
ای صفای سحری جمع به پیشانی تو!
باد پاییم و به گردت نرسیده است کسی
بر سردار تمنّای تو گل کرد مسیح
یافت از شعلۀ ادراک تو موسی قبسی
راهیم کن به تماشای جمالت بگذار
بر سر سفرۀ سیمرغ نشیند مگسی
چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی!
لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی
باز شب آمد و من ماندم و این گریه و .. .نیست
جز ابوحمزۀ توفانی تو همنفسی

 

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://fars.hozehonari.ir/s/Y48MPAC

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: fars.hozehonari.ir