حوزه هنری فارسحوزه هنری فارس
← همه اخبار
یادداشت دوم خانم ساجده تقی زاده در اردوی روایت شهرستان لامرد

یادداشت دوم خانم ساجده تقی زاده در اردوی روایت شهرستان لامرد

۵ آبان ۱۴۰۵۳

هیچ جا با زندگی دست به یقه نشده بودیم؛ نه که دست مان را پر کرده باشد؛ چشممان سیر بود! همین که از پَر سفره ی کارگری در کارخانه ی آلومینیوم نان و سورویی  به هم بمالیم و به قدر چهارتا کیف و کفش و سرانداز که عید به عید برای دخترکو از حراج بازار دهشیخ بخریم، دست مان به دهان برسد بس بود!

هیچ جا با زندگی دست به یقه نشده بودیم؛ نه که دست مان را پر کرده باشد؛ چشممان سیر بود! همین که از پَر سفره ی کارگری در کارخانه ی آلومینیوم نان و سورویی به هم بمالیم و به قدر چهارتا کیف و کفش و سرانداز که عید به عید برای دخترکو از حراج بازار دهشیخ بخریم، دست مان به دهان برسد بس بود!

نه خواب لندکروزهای  کویتی می دیدیم و نه اهل ایر فرایر و ساندویچ میکر برقی بودیم که از بازار دبی می رسید!

از این برو بیای تجارت اهل دریا، شانه های خمیده باپیر  را به یاد دارم که می رفت زیر کارتن کارتن ظرف چینی وارداتی بی آنکه یک کاسه چینی لب پر توی تمام زندگی اش پیدا شود.

ما آرام،  بی توقع و کم مصرف شده بودیم؛ مثل کهورهای مخمل ردیف شده در خیابان های لامرد...

این خشمی که این طور از دنیا و اهلش طلبکارمان کرده از یک غروب تشنه رمضان زاده شد! از آن چهار موشکی که دستشان پر بود از سوغاتی کَس ندیده ی لاکهید مارتین...

از آن ۷۲۰هزار ساچمه ای که شاباش شد روی سرمان .‌‌...

دل سوخته مان که با  کنفرانس خبری بقایی نامی، در ورزشگاه شهید نعیمی، آرام نمی گیرد...

انتقام را "محمد رسولی"  شعر کند و در مصلای تهران بخواند که حال ما، حال هشتم اسفند نمی شود!

بلاگرجات کنار شیشه های فروریخته ی خانه و زندگی آبکش شده مان، عکس یادگاری بگیرند که کاسه ی"چه کنمِ" خرج درمان این هزار زخم کاری از دست مان نمی افتد!

چنگ انداختند در لاله گنجشک سر به راهی و جوجه هایش را برده اند و لانه را آتش زده اند، گنجشک عقاب نشود، چکار کند؟

طلبکاریم، خیلی طلبکار

داغ طلبکارمان کرده!

غروب به غروب که این خورشید سرخ پشت کوههای "هفت چین" گم میشود یادمان می آورد که هزاری هم که عکس یادگاری پای میزهای مذاکره بگیرند و فلان کشورک رسید واریزی چندرغاز بلوکه شد بفرستد و کرور کرور سرمایه گذار بشکن بزند توی جنوب، داغ داغ است و درد ، درد است و  انتقام ، انتقام!

فیلسوفمان نکرده این داغ ناگهان اما فلسفه ی زندگی مان را عوض کرده، فلسفه ای یک کلمه ای به نام: انتقام!

پی نوشت:

سورو: غذایی ساده درست شده با ماهی

باپیر:پدربزرگ

کهور: گونه ای درخت کویری

هفت چین: رشته کوهی در لامرد

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://fars.hozehonari.ir/s/HWC65L7

نظرات

در حال بارگذاری…