کتاب حاضر خاطرات اسیر آزاد شده رمضانعلی زارعی است . وی متولد 1348 شهرستان خرامه می باشد و سال دوم دبیرستان مدرسه را ترک و به جبهه اعزام شد و در سال 1365 به اسارت در آمد و سال 1369 آزاد شد.
کتاب خاطرات او با حکایت زندگی در اسارت و پس زمینه شهر خرامه شروع می شود و در پشت خاکریز و جنگ ادامه پیدا کرده و در سلولهای زندان و سیاه چالهای مخوف ارتش بعث عراق به بلوغ می رسد و دوباره در خرامه پایان می یابد.
اول احساس کردم خودم این طورم؛ ولی از رفتار بقیه هم معلوم بود که همه مشکل دارند . آنجا بود که متوجه شدیم کف ماشین ، بخاری روشن کرده اند . ما هم ایستاده بودیم و کفش نداشتیم . وضعی پیش آمد که احساس می کردم دارم کباب می شوم . حدود یک ساعت و نیم این وضعیت ادامه پیدا کرد . نعمت هوشمندی را می دیدم که با آن جسه نحیفش مثل گندم بلال از جا می جست و بالا و پایین می پرید . بقیه هم همین وضع را داشتند .